تبليغاتX
متن های ادبی ، مطالب عاشقانه ، جک


تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری 
ششم www.pichak.net كليك كنيد

   تولدم مبارک


 

 

تولد تولد تولدم مبارک

 مبارک مبارک تولدم مبارک.........................



+ نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم آبان 1390ساعت 21:13 توسط سارا |



 آپلود98 دات کام - آپلود رایگان عکس

 

هنوزم روزها بدور از چشم خودم

خیره میشوم به خاطراتم

به عکس چشمان تو در ذهنم

و یک لحظه انگار زمان می ایستد

و من مثل آن روز

مات میمانم به تو

و لحظه ای که 

عشق با تو شروع شد 



+ نوشته شده در جمعه بیست و هشتم مرداد 1390ساعت 0:3 توسط سارا |


 

شانه هایت را برای گریه کردن دوست دارم

 بی تو بودن را برای با تو بودن دوست دارم

خالی از خودخواهی من ، برتر از آلایش تن

من تو را بالاتر از غم ، برتر از من دوست دارم

عشق صد ها چهره دارد ، عشق تو آئینه دار عشق

عشق را در چهره ی آئینه دیدن دوست دارم

در خموشی ، چشم ما را قصه ها و گفتگوهاست

من تو را در جذبه ی محراب دیدن دوست دارم

در هوای دیدنت ، یک عمر در چله نشستم

چله را در مقدم عشقت شکستن دوست دارم

بغض سرگردان ابرم قله ی آرامشم تو

شانه هایت را برای گریه کردن دوست دارم  



+ نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم تیر 1390ساعت 17:24 توسط سارا |


                       کنارم هستی و اما دلم تنگ میشه هر لحظـــــــه

                                 خودت میدونی عادت نیستـــــــ فقط دوست داشتنه محضـــــــه

                  کنارم هستـــــــی و بازم بهونه هامو میگیـــــــرم

                                               میگم وای چقدر سرده میـــــــام دستاتو میگیـــــــرم

                              یه وقتـــــــ تنها نری جایی که از تنهایی میمیرمـــــــ

                                                            از اینجـــــــا تا دم در هم بری دلشوره میگیـــــــرم

                فقطـــــــ تو فکر این عشقم تو فکر بودنه با هـــــــم

                                        محالهـــــــ پیش من باشی برم سرگرم کاری شمـــــــ...

+ نوشته شده در جمعه ششم خرداد 1390ساعت 20:9 توسط سارا |


خوابم یا بیدارم؟  تو با منی ، با من !

همراه و همسایه ، نزدیک‌تر از پیرهن

باور کنم یا نه ؟ حرم نفسهاتو

ایثار تن‌سوز نجیب دستاتو

خوابم یا بیدارم ؟  لمس تنت خواب نیست

این روشنی از توست ، بگو از آفتاب نیست

بگو که بیدارم ،  بگو که رویا نیست

بگو که بعد از این جدایی با ما نیست

اگه این فقط یه خوابه ، تا ابد بذار بخوابم

بذار آفتاب شم و تو خواب از تو چشم تو بتابم

بذار اون پرنده باشم که با تن‌زخمی اسیره

عاشق مرگه که شاید توی دست تو بمیره

خوابم یا بیدارم ؟  ای اومده از خواب

آغوشتو باز کن ،  قلب منو دریاب

برای خواب من ای بهترین تعبیر

با من مدارا کن ای عشق دامن‌گیر

من بی تو اندوه سرد زمستونم

پرنده‌ای زخمی اسیر بارونم

ای مثل من عاشق ، همتای من محجوب

بمون بمون با من  ، ای بهترین ای خوب



+ نوشته شده در شنبه هفدهم اردیبهشت 1390ساعت 22:39 توسط سارا |



گره زدن سبزه سیزده بدر 13 بدر



+ نوشته شده در جمعه دوازدهم فروردین 1390ساعت 19:37 توسط سارا |



صداي چك چك اشكهايت را از پشت ديوار زمان ميشنوم و ميشنوم كه چه معصومانه در كنج سكوت شب براي ستاره ها ساز دلتنگي ميزني و من ميشنوم ميشنوم هياهوي زمانه را كه تو را از پريدن و پركشيدن باز ميدارد اه ای شکوه بی پایان ای طنین شورانگیز من میشنوم به اسمان بگو که من میشکنم هر انچه تو را شکست و میشنوم هر انچه در سکوت تو نهان است

منتظرت هستم شاپرک عشقم......... 

 



+ نوشته شده در پنجشنبه چهارم فروردین 1390ساعت 15:57 توسط سارا |


e.jpg 
وقتي کسي رو دوس داري،حاضري جون فداش کني

حاضري دنيارو بدي،فقط يه بار نيگاش کني


به خاطرش داد بزني،به خاطرش دروغ بگي


رو همه چي خط بکشي،حتّي رو برگ زندگي


وقتي کسي تو قلبته،حاضري دنيا بد بشه


فقط اوني که عشقته،عاشقي رو بلد باشه


قيد تموم دنيارو به خاطرِ اون مي زني


خيلي چيزارو مي شکني ، تا دل اونو نشکني


حاضري که بگذري از دوستاي امروز و قديم


امّا صداشو بشنوي ، شب از ميون دوتا سيم


حاضري قلب تو باشه ، پيش چشاي اون گرو


فقط خدا نکرده اون ، يه وقت بهت نگه برو


حاضري هر چي دوس نداشت ، به خاطرش رها کني


حسابتو حسابي از ، مردم شهر جدا کني


حاضري حرف قانون و ، ساده بذاري زير پات


به حرف اون گوش کني و به حرف قلب باوفات


وقتي بشينه به دلت ، از همه دنيا مي گذري


تولّد دوبارته ، اسمشو وقتي مي بري


حاضري جونت و بدي ، يه خار توي دساش نره


حتي يه ذرّه گرد وخاک تو معبد چشاش نره


حاضري مسخرت کنن ، تمام آدماي شهر


امّا نبيني اون باهات ، کرده واسه يه لحظه قهر


حاضري هر جا که بري ، به خاطرش گريه کني


بگي که محتاجشي و ، به شونه هاش تکيه کني


حاضري که به خاطر ، خواستن اون ديوونه شي


رو دست مجنون بزني ، با غصه هاهمخونه شي


حاضري مردم همشون ، تو رو با دست نشون بدن


ديوونه هاي دوره گرد ، واسه تو دس ت بدن


حاضري اعتبارتو ، به خاطرش خراب کنن


کار تو به کسي بدن ، جات اونو انتخاب کنن


حاضري که بگذري از ، شهرت و اسم و آبروت


مهم نباشه که کسي ، نخواد بشينه روبروت


وقتي کسي تو قلبته ، يه چيزقيمتي داري


ديگه به چشمت نمي ياد ، اگر که ثروتي داري


حاضري هر چي بشنوي ، حتي اگه سرزنشه


به خاطر اون کسي که ، خيلي برات با ارزشه


حاضري هر روز سر اون ، با آدما دعوا کني


غرورتو بشکني و باز خودتو رسوا کني


حاضري که به خاطرش ، پاشي بري ميدون جنگ


عاشق باشي اما بازم ، بگيري دستت يه تفنگ


حاضري هر کي جز اونو ، ساده فراموش بکني


پشت سرت هر چي مي گن ، چيزي نگي گوش بکني


حاضري هر چي که داري ، بيان و از تو بگيرن


پرنده هاي شهرتون ، دونه به دونه بميرن


وقتي کسي رو دوس داري ، صاحب کلّي ثروتي


نذار که از دستت بره ، اين گنجِ خيلي قيمتي

JPEG Image

 



+ نوشته شده در پنجشنبه چهارم فروردین 1390ساعت 13:14 توسط سارا |


اجازه هست که قلبمو ،برات چراغونی کنم.

پیش نگاه عاشقت،چشمامو قربونی کنم.

اجازه میدی تا ابد سر بذارم رو شونه هات

روزی هزار دفعه بگم، بگم که میمیرم برات

اجازه دارم به همه بگم فقط مال منی

بگم ستاره ها میگن همیشه تو فال منی

اجازه میدی که بگم حرف ترانه هام تویی

دلیل زنده بودنم، درد بهونه هام تویی

اجازه هست ، اجازه هست... .

اجازه میدی که بگم:

با تو به آسمون میرم ،با تو یه آدم دیگم

اجازه هست ،اجازه هست... .

اجازه میدی که بگم:

بهشتمو ساختی برام،هیچی به جز تو نمیخوام.

اجازه میدی تا ابد منتظر تو بمونم

تو خواب و رویا خودمو همیشه با تو ببینم..................

 



+ نوشته شده در سه شنبه دوم فروردین 1390ساعت 23:57 توسط سارا |


 

بی تو طوفان زنده ی دشت جنونم...

سیل افتاده به خونم...

تو چه سان می گذری غافل از اندوه درونم؟

بی من از کوچه گذر کردی و رفتی...

بی من از شهر سفر کردی و رفتی...

قطره ای اشک درخشید به چشمان سیاهم...

تا سر کوچه به دنبال تو لغزی نگاهم...

نگهت هیچ نیفتاد به راهی که گذشتی...

چون در خانه ببستم

دگر از پای نشستم

گوییا زلزله آمد...

گوییا خانه فرو ریخت سر من...

بی تو من در همه ی شهر غریبم...

بی تو کس نشنود از این دل بشکسته صدایی...

بر نخیزد دگر از مرغک پر بسته نوایی...

تو همه بود و نبودی...

تو همه شعر و سرودی...

چه گریزی ز بر من...؟  که ز کویت نگریزم!

گر بمیرم ز غم دل...  با تو هرگز نستیزم...

من و یک لحظه جدایی؟

نتوانم...

نتوانم...

بی تو من زنده نمانم...

 



+ نوشته شده در دوشنبه دوازدهم مهر 1389ساعت 14:55 توسط سارا |